![]() |
![]() |
|
| عقاب فاتح قله های زندگی باش و مسافر صبور دشتهای بیکران آن |
|
5 روز تعطیلی خرداد ماه فرصت خوبی بود برای یک مسافرت خاطره انگیز.
پیدا کردن دوستانی عزیز و لذت بردن از زیبایی های یک منطقه آرام وبکر. ۲۲ ساعت ماندن در ترافیک هم چیزی از لذت سفر کم نکرد.
طبق برنامه قرار بودشب اول سفر در کنار دریاچه نئور ،داخل چادر و درون کیسه خواب بخوابیم. اما بعد از اینکه 22 ساعت در ترافیک ماندیم نمی توانستیم جـــــــاده مه آلود و باریک اسالم به خلخال را در نیمه شب طی کنیم.بنابراین در حیاط هـــــتل سپیدار در شهر اسالم چادر زدیم و خوابیدیم.
ساعت 7 صبح از جنب و جوشی که در چادر بود بود فهمیدم سه ساعــــــــتی است که باران باریده و چون موقع خوابیدن هوا گرم بود و ما درب چادر را نــــــــبسته بودیم بارن به داخل چادر نفوذ کرده و تمام وسایلمان خیس خیس شده بود.اما مـــا از خستگی نزدیک بود درون کیسه خوابهایمان غرق شویم.بعد از اینکه وسایلمان را جمع کردیم و داخل اتوبوس گذاشتیم از دیدن باران بهاری در طبیعت زیبای تالش لذت بردیم.صبحانه را که خوردیم به سمت ساحل گــــیسوم حرکت کردیم.ساحلی در جوار جنگل. و یک دریاچه در وسط جنگل که مـحل پرورش قزل آلا است. کباب ماهی قزل آلا زیر باران و کنار دریاچه به آن زیبایـی یعنی خود خود زندگی.
برای ناهار دوباره به هتل برگشتیم و غذای محلی ترشی تره و مــــــــیرزا قاسمی را امتحان کردیم. غذاها پر از سیر بود و برای اینکه همدیگر را اذـــــــــیت نکنیم همگی از این غذا خوردیم.بعد از ظهر به سمت دریاچه نئور حرکت کردیم.جاده بسیار زیبا بود. روستاهایی که در مه فرو رفته بودند و هوای بهشتی و مسیر خطرناکی که پیچهای آن ازجاده چالوس هم خطرناک تر بود اما در نهایت زیبایی.طبیعت اطراف را قبل فــــقط در کارت پستالها دیده بودم.و با همه خستگی دلم نمی خواست برای یک لحظه هم که شده چشم بر هم بگذارم.
بعد از رسیدن به خلخال هوا آفتابی شد و مناظر اطراف بهتر در دیدرس ما قرارگرفتند. به دریاچه که نزدیکتر شدیم گـــــله های گاو و گوسفند که در پستـــی و بلندی های مراتع حرکت می کردند نیز به مناظر اطراف اضافه شدند.
وقتی کنار دریاچه رسیدیم غروب بود. دریاچه بسیار آرام و زیبا بود .دریاچه ای که طبق صحبتهای راهنما در تمام زمستان یخ می بندد.و محل زیســـــــــت نوعی ماهی به نام رنگین کمان است. آرامش محیط اطراف دریاچه وصف ناپذیر بود.
می توانستی ساعتها کنار آن بنشینی و لذت ببری.وقتی هوا کاملا تاریک شد تازه متوجه آسمان بالای سرمان شدیم. ستاره های پر نور و پر شمار مثل آویـــزهاییک لوستر بسیار زیبا در قاب آسمان می درخشیدند . چقدر دلــــــم می خـــواست یک دوربین حرفه ای داشتم تا بتوان از آسمان شب عکس بگیرم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 23:8 توسط فرزانه |
|
|
انسان هر از گاهی !!! سرنوشت خود را به دست می گیرد.
"جولیوس سزار" اشتباه را محکوم کن،نه آنکه را اشتباه از او سر زده. "جولیوس سزار" شک و تردید در وجود ما به مانند خیانتکاری است که اغلب ما را از رسیدن به پیروزی دور می کند.چرا که شک و تردید، ترس از تلاش را در ما به وجود می آورد. "ناشناس" بیش از آنکه می دهی داشته باش.کمتر از آنچه میدانی بگو و کمتر از آنچه که داری قرض بده. "ناشناس" آینه به تو می نمایاند که چقدر زیبایی و تو می نگری که چگونه دقایق پر ارزش از دست می روند. "ناشناس" به خود راست بگو.همیشه،شب و روز و چنین باش .آنگاه دیگر توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشت. "ناشناس" عشق آتشین داشته باش به او که باید تا مدتها از او دور باشی. "ناشناس" |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 20:31 توسط فرزانه |
|
حق داری دلگير شوی!
وقتی پاسخی از من نمی رسد.
مرا ببخش دوست من گاهی !! زندگی سخت می شود.
"میلاد تهرانی" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 19:55 توسط فرزانه |
|
|
امروز صبح که توی ایستگاه منتظر سرویس اداره بودم يک دختر بچه 9-8 ساله با يک دسته گل زيبا از کنارم رد شد. - دودورو دودو دو، من : ناک اوت شده و مبهوت . یادتون بخیر. - پی نوشت: این ماجرا به قبل از قضيه ای که برای محمد خانی اتفاق افتاد بر می گردد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:28 توسط فرزانه |
|
|
به دعوت دختر همسایه عزيزم به این بازی وبلاگی جمله سازی دعوت شدم. عزيزم ممنونم که من رو هم بازی داديد. اين هم جمله من: "مهربان باش،متوقع نباش، صبور باش." قاعده این بازی اینجوریه" ۱- عبارت ششکلمهای را در وبلاگ خود پست کنید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:0 توسط فرزانه |
|
|
چه بی تابانه می خواهم ات ای دوری ات آزمون ِ تلخ ِ زنده به گوری ! چه بی تابانه تو را طلب می کنم! بر پشت ِ سمندی گوئی نو زین که قرارش نيست. و فاصله تجربه ئی بی هوده است. بوی پيرهن ات، اينجا و اکنون.- کوه ها در فاصله سردند. دست در کوچه و بستر حضور ِ مانوس ِ دست ِ تو را می جويد، و به راه انديشيدن ياس را رَج مي زند. بی نجوای انگشتان ات فقط.- و جهان از هر سلامی خالی ست. " احمد شاملو"
پی نوشت:اولین بیانیهی اعتراضی سال جدید را برای تحریف نام خلیج فارس توسط شرکت گوگل امضاء کنيد.شرکت گوگل اعلام کرده اگر تعداد امضا کنندگان این بیانيه اعتراضی به یک ميليون نفر برسد اسم خلیج عربی را که در کنار نام خلیج فارس در گوگل ارث آورده ،بر میدارد. این خلیج همیشه خلیج "فارس" خواهد ماند.این را به همه دنیا ثابت کنید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 12:0 توسط فرزانه |
|
|
گفتگوهای درونی هر کدام از ما با خودمان و با آدمی که توی ذهنمان فکر ميکنيم بهترين رفيق و همدم و مونس ما هست بعضی وقتها حتی می تواند به جر و بحث و دعوا بکشد. خيلی مواقع پيش آمده که با خودم فکر کنم اين ،تنها من هستم که اينقدر گفتگوهايم با خودم و آدمی که توی خيال روبرويم نشسته زياد است. يا چون ذاتا خيلی آدم پر حرفی نيستم پس اينقدر صحبتهايم با خودم زياد است. يا شايد چون خيلی ملاحظه اطرافيانم را می کنم و دلم نمی خواهد عزيزانم از من دلخور باشند مدام رعايت می کنم و به آنها چيزی نمی گويم و به همين خاطر حرفهايم توی دلم میماند و مجبورمی شوم آنها را با خودم مرور کنم. نمی دانم دليلش چيست. ولی از يک چيز مطمئنم. وقتهايی که به شدت احساس تنهايی می کنم مقدار اين گفتگوهای درونی بيشتر مي شود. فکر می کردم وقتی اين وبلاگ بر پا شود يک جای ديگر برای گفتن حرفهايم پيدا می شود اما وقتی به هزار و يک دليل اينجا هم نمی توانم حرفهايي که ذهنم را مشغول می کند بنويسم واقعا نمی دانم فايده داشتنش چيست. اينها را گفتم که بگويم اين روزها خيلی حرفها هست که دلم می خواهد بگويم اما مثل هميشه در اين جور مواقع فقط ساکت شده ام. و حرفهايی که نمی توانم اين جا يا هر جای ديگری به زبان آورم توی دلم آتشی بر پا کرده که با هيچ آبی آرام نمی گيرد.خوابهايم را آشفته کرده و آرامشی را که فکر می کردم !!!! دارم ؟؟را بر هم زده است. اگر خيلی دير پست جديد می گذارم معنی اش اين نيست که " حرف تازه ای به خاطرم نمي رسد" بلکه نمي توانم اين ناگفتنی ها را بگويم .همين. "ورنه لال نيستم". |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 15:5 توسط فرزانه |
|
|
و بالاخره روز سیزده بدر از راه رسید.صبح تا ظهر آفتاب جنگ تابید و تابید.
و ناهار جوجه کباب بود، در هوای مطبوع بهاری.جای همگی سبز.
و طبق معمول هر سال بعد ازظهر طوفان و خاک به پا شد.
و بعد از یک رگبار بهاری هوا به شدت مطبوع شد و جای همگی باز هم سبز خوردن آش رشته زیر باران بسیار چسبید.
و تلاش ۴ نفر برای بستن تاب و تاب خوردن بالاخره به نتیجه رسید و به جای همگی تاب خوردیم.دختر همسایه عزیزم والا کسی نبود
توضیح اینکه این عکس قبل از پایان تاب انداختن گرفته شده و تلاش دسته جمعی ما برای انداختن تاب را نشان می دهد.از اینجا به بعد عکس موجود نمی باشد چون اینجانب در اثر پرخوری حالی برای گرفتن عکس نداشتم. پی نوشت: قابل توجه سعاد خانم :هیچ علاقه ای به سبزه گره زدن نداشتم و نزدم. حرف در گوشی با رنگین کمان گلم: حالا مثلا هر سال که گره میزدیم چه اتفاقی افتاد که امسال دوباره همان کار را تکرار کنیم؟ در آخر چون از وسایل آتش بازی روز چهارشنبه سوری به موقع خودش استفاده نکرده بودیم. به مقدار زیادی آتش سوزاندیم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 22:58 توسط فرزانه |
|
جاده چالوس- فروردين ۸۷
دریای چالوس- فروردین ۸۷
نمک آبرود- ۲ فروردین ۸۷
نمک آبرود- فروردین ۸۷
بازار روز نوشهر
نوشهر- حاشیه بازار روز دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد من نیز دل به باد دهم هر چه بادا باد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 12:0 توسط فرزانه |
|
ســــاقـــيا آمــدن عـــــید مــــــــــبارک بادت وان مـــــواعـــــــید که کـــردی مرواد از یادت در شـــــگفتم که در این مــــــدت ایام فراق برگرفتی ز حریـــــــفان دل و دل مــــــیدادت برسان بندگی دختر رز ،گــــو : بـــــدر آی که دم هــمت ما کـــــــــــرد ز بـــــــند آزادت شادی مجلــــسیان در قدم و مقدم توست جای غــــم باد هر آن دل که نخواهد شـادت شکر ایزد که از این باد خزان رخنه نــیافـــت بوســــتان سمن و سرو و گل و شمشادت چشـــــم بد دور کزان تفــرقه خوش باز آورد طالــــــــــع نامور و دولــــت مـــــــــــادر زادت حافظ از دست مده صحبت این کشتی نوح و رنه طوفان حوادث ببـــــــرد بــنیــــــــــادت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 12:0 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حقيقت آدمها آن نیست که بر شما آشکار می کنند ،بلکه آن است که از آشکار کردنش بر شما عاجزند،بنابراین اگر می خواهید آنها را بشناسید به آنچه می گویند گوش ندهید ،بلکه به آنچه ناگفته می گذارند گوش بسپارید.(جبران خلیل جبران)
|
| پیوندهای روزانه |
|
روزنامه شرق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| پیوندها |
|
رویاهای گمشده کلوچه مسقطی باران مهجاد یک قوری حرف دم نکشیده رنگین کمان سرزمین رویایی آلوچه خانوم کسوف مهار بیابان زایی امشاسپندان یکی بود... |
|
RSS
|